امروز بیش از همیشه نیاز است که چشمهای بیدار و زبانهای بیپروا وارد میدان شوند. این ماجرا نه فقط یک خطای فردی، که نشانهای از خطری بزرگتر است: خطر عادی شدن تخلف در جایگاههای حساس.
«هر چه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک…»
داستان تلخ این روزها از جایی شروع میشود که بیمار برای یک ویزیت ساده به مطب مراجعه میکند. پزشک محترم به جای دریافت هزینه بر اساس ضوابط قانونی، شماره حساب فرد دیگری را میدهد تا پول به حساب او واریز شود. تخلفی آشکار و ساده، اما همین «سادهگی» است که اعتماد عمومی را خرد میکند.
ماجرا وقتی تکاندهندهتر میشود که میفهمیم این فرد، تنها یک پزشک عادی نیست؛ او در جایگاهی نشسته که وظیفهاش رسیدگی به تخلفات دیگران است. یعنی کسی که خودش قانونشکن است، بهعنوان قاضی قانونشکنیها ایفای نقش میکند. این همان نقطهای است که عدالت به سخره گرفته میشود.
پرسش جدی اینجاست:
وقتی خودِ ناظر، آلوده به تخلف است، چه تضمینی برای سلامت روندها باقی میماند؟
آیا جامعه میتواند به سازوکاری اعتماد کند که ستونهایش ترک برداشته؟
و رسانهها تا کجا باید سکوت کنند در برابر این وارونگی اخلاقی؟
امروز بیش از همیشه نیاز است که چشمهای بیدار و زبانهای بیپروا وارد میدان شوند. این ماجرا نه فقط یک خطای فردی، که نشانهای از خطری بزرگتر است: خطر عادی شدن تخلف در جایگاههای حساس.
و اگر در چنین بزنگاهی سکوت کنیم، فردا شاید دیگر چیزی برای دفاع از اعتماد عمومی باقی نماند.
به زودی در این خصوص شفاف خواهیم نوشت!
-
برچسب ها: